لبخند صبحدم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر شود آنروی روشن جلوه گر هنگام صبح
۲
پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح
۳
از بنا گوش تو و زلف تو ام آمد بیاد
۴
چون دمید از پرده شب روی سیمین فام صبح
۵
نیمشب با گریه مستانه حالی داشتم
۶
تلخ شد عیش من از لبخند بی هنگام صبح
۷
حواب را بدرود کن کز سیمگون ساغر دمید
۸
پرتو می چون فروغ آفتاب از جام صبح
۹
شست و شو در چشمه خورشید کرد از آن سبب
۱۰
نور هستی بخش میبارد ز هفت اندام صبح
۱۱
گر ننوشیده است در خلوت نبید مشک بوی
۱۲
از چه آید هر نفس بوی بهشت از کام صبح ؟
۱۳
میدود هر سو گریبان چاک از بی طاقتی
۱۴
تا کجا آرام گیرد جان بی آرام صبح ؟
۱۵
معنی مرگ و حیات ای نفس کوته بین یکیست
۱۶
نیست فرقی بین آغاز شب و انجام صبح
۱۷
این منم کز ناله و زاری نیاسایم دمی
۱۸
ورنه آرامش پذیرد مرغ شب هنگام صبح
۱۹
جلوه من یک نفس چون صبح روشن بیش نیست
۲۰
در شکر خندی است فرجام من و فرجام صبح
۲۱
عمر کوتاهم رهی در شام تنهایی گذشت
۲۲
مردم و نشنیدم از خورشید رویی نام صبح