رهی معیری · غزلها - جلد دوم

مردم فریب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب یار من تب است و غم سینه سوز هم
۲
تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم
۳
ای اشک همتی که به کشت وجود من
۴
آتش فکند آه و دل سینه سوز هم
۵
گفتم : که با تو شمع طرب تابناک نیست
۶
گفتا : که سیمگون مه گیتی فروز هم
۷
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی
۸
کس می خورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم
۹
ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی
۱۰
دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.