رهی معیری · غزلها - جلد سوم

بار گران

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
۲
عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست
۳
لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار
۴
زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست
۵
می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان
۶
گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست
۷
آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد
۸
چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست
۹
من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن
۱۰
ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست
۱۱
تکیه بر تاب و توان کم کن در این میدان عشق
۱۲
آن ز پا افتاده ای وین ناتوانی بیش نیست
۱۳
قوت بازو سلاح مرد باشد کآسمان
۱۴
آفت خلق است و در دستش کمانی بیش نیست
۱۵
هر خس و خاری درین صحرا بهاری داشت لیک
۱۶
سر به سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست
۱۷
ای گل از خون رهی پروا چه داری؟ کان ضعیف
۱۸
پر شکسته طایر بی آشیانی بیش نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.