رهی معیری · غزلها - جلد سوم

آغوش صحرا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند
۲
وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند
۳
با غم جانسوز می سازد دل مسکین من
۴
مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند
۵
عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت
۶
ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند
۷
از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم
۸
هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند
۹
خاک پاک آن تهی دستم که چون ابر بهار
۱۰
بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند
۱۱
دیده آزاد مردان سوی دنیای دل است
۱۲
سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند
۱۳
عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم
۱۴
در نماند هر که امشب فکر فردا می کند
۱۵
همچنان طفلی که در وحشت سرایی مانده است
۱۶
دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند
۱۷
هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی
۱۸
دولت جاوید را از خود تمنا میکند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.