رهی معیری · غزلها - جلد چهارم

در سایه سرو

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حال تو روشن است دلا از ملال تو
۲
فریاد از دلی که نسوزد به حال تو
۳
ای نوش لب که بوسه به ما کرده ای حرام
۴
گر خون ما چو باده بنوشی حلال تو
۵
یاران چو گل به سایه سرو آرمیده اند
۶
ما و هوای قامت با اعتدال تو
۷
در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست
۸
باز آ که چون خیال شدم از خیال تو
۹
در کار خود زمانه ز ما ناتوان تر است
۱۰
با ناتوان تر از تو چه باشد جدال تو؟
۱۱
خار زبان دراز به گل طعنه می زند
۱۲
در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو
۱۳
ناساز گشت نغمه جان پرورت رهی
۱۴
باید که دست عشق دهد گوشمال تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.