رهی معیری · چند قطعه

سرنوشت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اعرابئی به دجله کنار از قضای چرخ
۲
روزی به نیستانی شد ره سپر همی
۳
ناگه ز کینه توزی گردون گرگ خوی
۴
شیری گرسنه گشت بدو حمله ور همی
۵
مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناک
۶
شد بر قراز نخلی آسیمه سر همی
۷
چون بر فراز نخل کهن بنگریست مرد
۸
ماری غنوده دید در آن برگ و بر همی
۹
گیتی سیاه گشت به چشمش که شیر سرخ
۱۰
بودش به زیر و مار سیه بر زبر همی
۱۱
نه پای آنکه آید ز آن جایگه فرود
۱۲
نه جای آن که ماند بر شاخ تر همی
۱۳
خود را درون دجله فکند از فراز نخل
۱۴
کز مار گرزه وارهد و شیر نر همی
۱۵
بر شط فرو نیامده آمد به سوی او
۱۶
بگشاده کام جانوری جان شکر همی
۱۷
بیچاره مرد ز آن دو بلا گرچه برد جان
۱۸
درماند عاقبت به بلای دگر همی
۱۹
از چنگ شیر رست و ز چنگ قضا نرست
۲۰
القصه گشت طعمه آن جانور همی
۲۱
جادوی چرخ چون کند آهنگ جان تو
۲۲
زاید بلا و حادثه از بحر و بر همی
۲۳
کام اجل فراخ و تو نخجیر پای بند
۲۴
دام قضا وسیع و تو بی بال و پر همی
۲۵
ور ز آنکه بر شوی به فلک همچو آفتاب
۲۶
صیدت کند کمند قضا و قدر همی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.