Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
۲
خونم به جوش آمد کند در جوی تن رقص الجمل
۳
این رقص موج خون نگر صحرا پر از مجنون نگر
۴
وین عشرت بی‌چون نگر ایمن ز شمشیر اجل
۵
مردار جانی می‌شود پیری جوانی می‌شود
۶
مس زر کانی می‌شود در شهر ما نعم البدل
۷
شهری پر از عشق و فرح بر دست هر مستی قدح
۸
این سوی نوش آن سوی صح این جوی شیر و آن عسل
۹
در شهر یک سلطان بود وین شهر پرسلطان عجب
۱۰
بر چرخ یک ماهست بس وین چرخ پرماه و زحل
۱۱
رو رو طبیبان را بگو کان جا شما را کار نیست
۱۲
کان جا نباشد علتی وان جا نبیند کس خلل
۱۳
نی قاضیی نی شحنه‌ای نی میر شهر و محتسب
۱۴
بر آب دریا کی رود دعوی و خصمی و جدل

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

محتسب

شامل شخصیت ← محتسب

Matched curated alias: محتسب; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira