بوی گل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حوری به کنج گلشن جنت تپید و گفت
۲
ما را کسی ز آنسوی گردون خبر نداد
۳
ناید بفهم من سحر و شام و روزو شب
۴
عقلم ربود این که بگویند مرد و زاد
۵
گردید موج نکهت و از شاخ گل دمید
۶
پا اینچنین به عالم فردا و دی نهاد
۷
وا کرد چشم و غنچه شد و خنده زد دمی
۸
گل گشت و برگ برگ شد و بر زمین فتاد
۹
زان نازنین که بند ز پایش گشاده اند
۱۰
آهی است یادگار که بو نام داده اند