شاهین و ماهی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ماهی بچه ئی شوخ به شاهین بچه ئی گفت
۲
این سلسلهٔ موج که بینی همه دریاست
۳
دارای نهنگان خروشنده تر از میغ
۴
در سینهٔ او دیده و نادیده بلاهاست
۵
با سیل گران سنگ زمین گیر و سبک خیز
۶
با گوهر تابنده و با لولوی لالاست
۷
بیرون نتوان رفت ز سیل همه گیرش
۸
بالای سر ماست ، ته پاست ، همه جاست
۹
هر لحظه جوان است و روان است و دوان است
۱۰
از گردش ایام نه افزون شد و نی کاست
۱۱
ماهی بچه را سوز سخن چهره برافروخت
۱۲
شاهین بچه خندید و ز ساحل به هوا خاست
۱۳
زد بانگ که شاهینم و کارم به زمین چیست
۱۴
صحراست که دریاست ته بال و پر ماست
۱۵
بگذر ز سر آب و به پهنای هوا ساز
۱۶
این نکته نبیند مگر آن دیده که بیناست