تنهائی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به بحر رفتم و گفتم به موج بیتابی
۲
همیشه در طلب استی چه مشکلی داری؟
۳
هزار لولوی لالاست در گریبانت
۴
درون سینه چو من گوهر دلی داری؟
۵
تپید و از لب ساحل رمید و هیچ نگفت
۶
به کوه رفتم و پرسیدم این چه بیدردیست؟
۷
رسد بگوش تو آه و فغان غم زده ئی
۸
اگر به سنگ تو لعلی ز قطرهٔ خونست
۹
یکی در آبه سخن با من ستم زده ئی
۱۰
بخود خزید و نفس در کشید و هیچ نگفت
۱۱
ره دراز بریدم ز ماه پرسیدم
۱۲
سفر نصیب ، نصیب تو منزلی است که نیست
۱۳
جهان ز پرتو سیمای تو سمن زاری
۱۴
فروغ داغ تو از جلوهٔ دلی است که نیست
۱۵
سوی ستاره رقیبانه دید و هیچ نگفت
۱۶
شدم بحضرت یزدان گذشتم از مه و مهر
۱۷
که در جهان تو یک ذره آشنایم نیست
۱۸
جهان تهی ز دل و مشت خاک من همه دل
۱۹
چمن خوش است ولی درخور نوایم نیست
۲۰
تبسمی بلب او رسید و هیچ نگفت