اگر خواهی حیات اندر خطر زی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غزالی با غزالی درد دل گفت
۲
ازین پس در حرم گیرم کنامی
۳
بصحرا صید بندان در کمین اند
۴
بکام آهو ان صبحی نه شامی
۵
امان از فتنهٔ صیاد خواهم
۶
دلی ز اندیشه ها آزاد خواهم
۷
رفیقش گفت ای یار خردمند
۸
اگر خواهی حیات اندر خطر زی
۹
دمادم خویشتن را بر فسان زن
۱۰
ز تیغ پاک گوهر تیز تر زی
۱۱
خطر تاب و توان را امتحان است
۱۲
عیار ممکنات جسم و جان است