نامهٔ عالمگیر (به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر میکرد)
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ندانی که یزدان دیرینه بود
۲
بسی دید و سنجید و بست و گشود
۳
ز ما سینه چاکان این تیره خاک
۴
شنید است صد نالهٔ درد ناک
۵
بسی همچو شبیر در خون نشست
۶
نه یک ناله از سینهٔ او گسست
۷
نه از گریهٔ پیر کنعان تپید
۸
نه از درد ایوب آهی کشید
۹
مپندار آن کهنه نخچیر گیر
۱۰
بدام دعای تو گردد اسیر