باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
۲
ذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای را
۳
نقش دگر طراز ده آدم پخته تر بیار
۴
لعبت خاک ساختن می نسزد خدای را
۵
قصهٔ دل نگفتنی است درد جگر نهفتنی است
۶
خلوتیان کجا برم لذت های های را
۷
آه درونه تاب کو اشک جگر گداز کو
۸
شیشه به سنگ میزنم عقل گره گشای را
۹
بزم به باغ و راغ کش زخمه بتار چنگ زن
۱۰
باده بخور غزل سرای بند گشا قبای را
۱۱
صبح دمید و کاروان کرد نماز و رخت بست
۱۲
تو نشنیده ئی مگر زمزمهٔ درای را
۱۳
ناز شهان نمی کشم زخم کرم نمی خورم
۱۴
در نگر ای هوس فریب همت این گدای را