سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
۲
کلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند
۳
در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت
۴
ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند
۵
گاه شاهی به جگر گوشهٔ سلطان ندهند
۶
گاه باشد که بزندانی چاهی بخشند
۷
فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنند
۸
که به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند
۹
عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شد
۱۰
بود آیا که مرا رخصت آهی بخشند