خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست
۲
بنده ئی نیست که چون خواجه خریدارش نیست
۳
گرچه از طور و کلیم است بیان واعظ
۴
تاب آن جلوه به آئینه گفتارش نیست
۵
پیر ما مصلحتاً رو به مجاز آورد است
۶
ورنه با زهره وشان هیچ سروکارش نیست
۷
دل به او بند و ازین خرقه فروشان بگریز
۸
نشوی صید غزالی که ز تاتارش نیست
۹
نغمهٔ عافیت از بربط من می طلبی
۱۰
از کجا بر کشم آن نغمه که در تارش نیست
۱۱
دل ما قشقه زد و برهمنی کرد ولی
۱۲
آنچنان کرد که شایسته زنارش نیست
۱۳
عشق در صحبت میخانه به گفتار آید
۱۴
زانکه در دیر و حرم محرم اسرارش نیست