اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست
۲
گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
۳
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران
۴
نصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست
۵
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشین
۶
که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست
۷
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریاب
۸
زمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
۹
درین رباط کهن چشم عافیت داری
۱۰
ترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست
۱۱
گناه ما چه نویسند کاتبان عمل
۱۲
نصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست
۱۳
بیا که دامن اقبال را بدست آریم
۱۴
که او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست