اقبال لاهوری · زبور عجم

خاور که آسمان بکمند خیال اوست

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خاور که آسمان بکمند خیال اوست
۲
از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست
۳
در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست
۴
جولان موج را نگران از کنار جوست
۵
بتخانه و حرم همه افسرده آتشی
۶
پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست
۷
فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود
۸
بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست
۹
گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ
۱۰
از دست او به دامن ما چاک بی رفوست
۱۱
خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت
۱۲
عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست
۱۳
مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب
۱۴
عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست
۱۵
ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز
۱۶
ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.