دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
۲
کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم
۳
دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی
۴
دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم
۵
مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید
۶
که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم
۷
ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم
۸
نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم