اقبال لاهوری · زبور عجم

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
۲
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
۳
به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است
۴
عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند
۵
نگاه از مه و پروین بلند تر دارند
۶
که آشیان بگریبان کهکشان ننهند
۷
برون ز انجمنی در میان انجمنی
۸
بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند
۹
بچشم کم منگر عاشقان صادق را
۱۰
که این شکسته بهایان متاع قافله اند
۱۱
به بندگان خط آزادگی رقم کردند
۱۲
چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند
۱۳
پیاله گیر که می را حلال می گویند
۱۴
حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.