از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
۲
پیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست
۳
در نهادم عشق با فکر بلند آمیختند
۴
ناتمام جاودانم کار من چون ماه نیست
۵
لب فروبند از فغان در ساز با درد فراق
۶
عشق تا آهی کشد از جذب خویش آگاه نیست
۷
شعله ئی میباش و خاشاکی که پیش آید بسوز
۸
خاکیان را در حریم زندگانی راه نیست
۹
جره شاهینی بمرغان سرا صحبت مگیر
۱۰
خیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست
۱۱
کرم شب تاب است شاعر در شبستان وجود
۱۲
در پر و بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
۱۳
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفت
۱۴
زانکه این نو کافر از آئین دیر آگاه نیست