هنگامه را که بست درین دیر دیر پای
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هنگامه را که بست درین دیر دیر پای
۲
زناریان او همه نالنده همچو نای
۳
در ’بنگه فقیر و به کاشانهٔ امیر
۴
غمها که پشت را به جوانی کند دو تای
۵
درمان کجا که درد بدرمان فزون شود
۶
دانش تمام حیله و نیرنگ و سیمیای
۷
بی زور سیل کشتی آدم نمی رود
۸
هر دل هزار عربده دارد به ناخدای
۹
از من حکایت سفر زندگی مپرس
۱۰
در ساختم بدرد و گذشتم غزل سرای
۱۱
آمیختم نفس به نسیم سحر گهی
۱۲
گشتم درین چمن به گلان نانهاده پای
۱۳
از کاخ و کو جدا و پریشان بکاخ و کوی
۱۴
کردم بچشم ماه تماشای این سرای