غزل شمارهٔ ۱۴۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
۲
دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم
۳
برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد
۴
تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم
۵
نیستم از روانها بر حذرم ز جانها
۶
جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم
۷
آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو
۸
تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم
۹
از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست
۱۰
این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم
۱۱
این همه نالههای من نیست ز من همه از اوست
۱۲
کز مدد می لبش بیدل و بیزبان شدم
۱۳
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی
۱۴
من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
۱۵
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
۱۶
من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم