Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
۲
چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم
۳
غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک دم
۴
هوای تو مرا نگذاشت تا من آب و گل باشم
۵
همه اجزای عالم را غم تو زنده می دارد
۶
منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم
۷
عجب دردی برانگیزی که دردم را دوا گردد
۸
عجب گردی برانگیزی که از وی مکتحل باشم
۹
فدایی را کفیلی کو که ارزد جان فدا کردن
۱۰
کسایی را کسایی کو که آن را مشتمل باشم
۱۱
مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید
۱۲
مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم
۱۳
صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم
۱۴
عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم
۱۵
خیالی کان به پیش آید خیالت را بپوشاند
۱۶
اگر خونش بریزم من ز خون او بحل باشم
۱۷
بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را
۱۸
بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم
۱۹
خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود
۲۰
چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira