بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آیینه بر خاک زد صنع یکتا
۲
تا وانمودند کیفیت ما
۳
بنیاد اظهار بر رنگ چیدیم
۴
خود را به هر رنگ‌کردیم رسوا
۵
در پرده پختیم سودای خامی
۶
چندان‌که خندید آیینه بر ما
۷
از عالم فاش بی‌پرده گشتیم
۸
پنهان نبودن‌، کردیم پیدا
۹
ما و رعونت‌، افسانهٔ کیست
۱۰
ناز پری بست‌گردن به مینا
۱۱
آیینه‌واریم محروم عبرت
۱۲
دادند ما را چشمی‌که مگشا
۱۳
درهای فرد‌وس وا بود امروز
۱۴
از بی‌دماغی گفتیم فردا
۱۵
گو‌هر گره‌بست از بی‌نیازی
۱۶
دستی‌که شستیم از آب دریا
۱۷
گرجیب ناموس تنگت نگیرد
۱۸
در چین د‌امن خفته‌ست صحرا
۱۹
حیرت‌طرازیست نیرنگ‌سازی است
۲۰
تمثال اوهام آیینه دنیا
۲۱
کثرت نشد محو از ساز وحدت
۲۲
همچون خیالات از شخص تنها
۲۳
وهم‌تعلق برخود مچینید
۲۴
صحرانشین‌اند این خانمانها
۲۵
موجود نامی است باقی توهم
۲۶
از عالم خضر رو تا مسیحا
۲۷
زین یأس منزل ما را چه حاصل
۲۸
همخانه بیدل همسایه عنقا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.