بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را
۲
چه‌مضمون است درخاطر نگاهت‌حیرت‌انشا را
۳
نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان
۴
پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را
۵
نه‌از عیش‌است‌اگر چون‌شیشهٔ می قلقل آ‌هنگم
۶
شکست دل صلایی می‌زند رنگ تماشا را
۷
سراغ کاروان دردم از حالم مشو غافل
۸
ببین داغ دل و دریاب نقش پای غمها را
۹
نبندی بردل آزاد نقش تهمت حسرت
۱۰
که پیش از بیخودی مستان تهی‌کردند مینا را
۱۱
شکوه‌کبریای او ز عجز ما چه می‌پرسی
۱۲
نگه جز زیرپا نبود سر افتادة ما را
۱۳
نمی‌سازد متاع هوش با یوسف خریداران
۱۴
مدم افسون خودداری نگاه جلوه سودا را
۱۵
مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی
۱۶
که چون آتش زپا افتد به خاکستر‌دهد جا را
۱۷
غبار ماضی و مستقبل از حال تو می‌جوشد
۱۸
در امروز است‌گم‌گر واشکافی دی و فردا را
۱۹
به‌هوش آتا به این آهنگ مالم‌گوش تمییزت
۲۰
که در چشم غلط‌بینت چه پنهانی‌ست پیدا را
۲۱
به‌این‌کثرت‌نمایی غافل ازوحدت مشو بیدل
۲۲
خیال آیینه‌ها درپیش دارد شخص تنها را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.