بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نسیم شانه‌کند زلف موج دریا را
۲
غبار سرمه دهد چشم‌کوه و صحرا را
۳
ز زخم ارهٔ دندان موج ایمن نیست
۴
گهر به دامن راحت چسان‌کشد پا را
۵
لبش به حلقهٔ آغوش خط بدان ماند
۶
که خضرتنگ به برمی‌کشد مسیحا را
۷
عدمسرای دلم کنج عزلتی دارد
۸
که راه نیست در او وهم بال عنقا را
۹
حدیث نرم نمی‌آید از زبان درشت
۱۰
شرار خیز بود طبع سنگ خارا را
۱۱
همیشه‌تشنه‌لب‌خون مابودبیدل
۱۲
چوشیشه هرکه به دست آورد دل ما را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.