Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه‌امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
۲
مگر حیرت شفیع جرأت ندیشد بیانش را
۳
بهار عافیت عمری‌ست‌کز ما دور می‌تازد
۴
به‌گردش آورم رنگی که گردانم عنانش را
۵
مشو ایمن ز تزویر قد خم‌گشتهٔ زاهد
۶
که پیش از تیر در پرواز می‌بینم‌کمانش را
۷
مدارای حسود ازکینه‌خوییها بتر باشد
۸
خطر در آب تیغ از قعرکم نبودکرانش را
۹
ز مهماخانهٔ گردون چه‌جویی نعمت سیری
۱۰
که‌نقش‌کاسه‌ای جزتنگ‌چشمی نیست‌خوانش‌را
۱۱
جهان بر دستگاه خویش می‌نازد ازین غافل
۱۲
که چشم بسته زیربال دارد آسمانش را
۱۳
درشتی آنقدر در باغ امکان آبرو دارد
۱۴
که‌جای مغزپرورده‌ست خرما استخوانش را
۱۵
زندگر شمع با حسن تو لاف‌گرم بازاری
۱۶
به آهی می‌توانم قفل بر درزد دکانش را
۱۷
کجا یابد سر ما ناکسان بار سجود او
۱۸
مگر برجبهه بنویسیم نام آستانش را
۱۹
نهان از دیده‌ها تصویر عاشق گریه‌ای دارد
۲۰
مبادا رنگ گیرد دامن اشک روانش را
۲۱
به‌این فطرت‌که درفکر سراغ خودگمم بیدل
۲۲
چه‌خواهم‌گفت اگر ‌حیرت زمن پرسد نشانش را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.