Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تبسم ریز لعلش‌گر نشان پرسد غبارم را
۲
ببوسد تا قیامت بوی‌گل خاک مزارم را
۳
ز افسوسی‌که‌دارد عبرت خون شهید من
۴
حنایی می‌کند سودن‌کف دست نگارم را
۵
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد
۶
نگاری در سر راه تمنا انتظارم را
۷
ز اشکم بر سر مژگان عنان داری نمی‌آید
۸
گر وتازی‌ست باصد شعله طفل نی سوارم‌را
۹
توقع هرچه‌باشد بی‌صداعی نیست ای‌ساقی
۱۰
قدح برسنگ زن تا بشکنی رنگ خمارم را
۱۱
ز دل شورقیامت می‌دماند رشک همچشمی
۱۲
به هر آیینه منمایید روی‌گلعذارم را
۱۳
شرارکاغذم از فرصت عیشم چه می‌پرسی
۱۴
به رنگ رفته چشمکهاست‌گلهای بهارم را
۱۵
به چشم بسته هم پیدا نشدگرد خیال من
۱۶
نهانتر از نهانها جلوه دادند آشکارم را
۱۷
هوس در عالم‌ناموس یکتایی نمی‌گنجد
۱۸
سراغش‌کن ز من هرجا تهی یابی‌کنارم را
۱۹
گر این بیحاصلی از مزرع خشکم نمو دارد
۲۰
جبین هم دست‌خواهد از عرق شست‌آبیارم‌را
۲۱
چو آتش سرکشیها می‌کنم اما ازین غافل
۲۲
که جز افتادگی‌کس برنخواهد دشت بارم را
۲۳
شررخیزست‌گرد پایمال بیکسی بیدل
۲۴
به یاد دامن قاتل مده خون شکارم را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.