Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
۲
چشم‌عصمت سرمه‌خواندگرد دامان تو را
۳
بسکه بر خود می‌تپد از آرزوی ناوکت
۴
می‌کند در سینه دل هم‌کار پیکان تو را
۵
در تماشایت همین مژگان تحیر ساز نیست
۶
هر بن مو چشم قربانی‌ست حیران تو را
۷
گلشن‌از اوراق‌گل عمری‌ست‌پیش عندلیب
۸
می‌گشاید دفتر خون شهیدان تو را
۹
درگرفتاری بود آسایش عشاق و بس
۱۰
آشیان از حلقهٔ دام است مرغان تو را
۱۱
سرمه از خاک شهیدان‌گر نینگیزد غبار
۱۲
کیست تا فهمد زبان بینوایان تو را
۱۳
غیر جرم عشق در آزار ما آزردگان
۱۴
حیله بسیار است خوی ناپشیمان تو را
۱۵
طیلسان را از غبار خود به‌دوش افکندنست
۱۶
تا توان بستن به دل احرام دامان تو را
۱۷
پیکر مجنون به‌تشریف دگرمحتاج نیست
۱۸
کسوت خارا همان زیباست عریان تو را
۱۹
نشئهٔ عمر خضر جوش دوبالا می‌زند
۲۰
گر عصا گیرد بلندیهای مژگان تو را
۲۱
می‌تواند دقتم فرق شکست از موج‌کرد
۲۲
لیک نشناسم ز رنگ خویش پیمان تو را
۲۳
ای دل‌گم‌کرده مطلب هرزه نالی تا به‌کی
۲۴
جوش ابرامت اثرگم کرد افغان تو را
۲۵
تا شوی یک چشم رسوای تماشای بتان
۲۶
چون مژه صد چاک می‌بایدگریبان تو را
۲۷
بیدل از رنگین خیالیهای فکرت می‌سزد
۲۸
جدول رنگ بهار اوراق دیوان تو را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.