غزل شمارهٔ ۲۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیتوچون شمع زضعف تن ما
۲
رنگ ما خفت بهپیراهن ما
۳
نقش پاییم ادبپرور عجز
۴
مژه خم میشود از دیدن ما
۵
خاک ما گرد قیامت دارد
۶
حذر از آفت شوراندن ما
۷
زندگی طعمهٔ کلفتگردید
۸
رشتهها خوردهگره خوردن ما
۹
حرص مضمون رهایی فهمید
۱۰
دل به اسباب جهان بستن ما
۱۱
فکر آزادگی آزادی برد
۱۲
سرگریبان زده از دامن ما
۱۳
اگر این است سلوک احباب
۱۴
دشمن ما نبود دشمن ما
۱۵
خلعت آرای سحر عریانیست
۱۶
چاک دوزید به پیراهن ما
۱۷
آفت اندوختنی میخواهد
۱۸
برقمانیست مگرخرمنما
۱۹
آخر انجام رعونت چون شمع
۲۰
میکشد تار رگگردن ما
۲۱
قاصد آورد پیام دلدار
۲۲
بازگردید ز خود رفتن ما
۲۳
بیدل آخر ز چه خورشیدکم است
۲۴
این چراغ به نفس روشن ما