غزل شمارهٔ ۳۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا
۲
ز نقطهٔ عرقم دارد انتخاب حیا
۳
شبی به روی عرقناک او نظرکردم
۴
گذشت عمر وشنا میکنم درآب حیا
۵
ز لعل او به خیالم سؤال بوسهگذشت
۶
هزار لب به عرق دادم از جواب حیا
۷
دمیکه ناز به شوخی زند چه خواهدکرد
۸
پری رخیکه عرق میکند زتاب حیا
۹
ز روی یارکسی پردة عرق نشکافت
۱۰
گشاده چون شد ازین تکمهها نقاب حیا
۱۱
عرق ز پیکر من شست نقش پیدایی
۱۲
هنوز پاک نمیگردم از حساب حیا
۱۳
دگر مخواه ز من ثاب هرزهجولانی
۱۴
دویدهام عرقی چند در رکاب حیا
۱۵
ز خوب جستم و چشمی به خویش نگشودم
۱۶
به روی منکه فشاند اینقدرگلاب حیا
۱۷
به چشم بسثن از انصاف، نگذری زنهار
۱۸
به پل نمیگذرد هیچکس زآب حیا
۱۹
ز قطرگی بدر خجلتگهر زدهایم
۲۰
جبین بینم ما ساخت با سراب حیا
۲۱
عرق زطینت ما هیچ کم نشد بیدل
۲۲
نشستهایم چو شبنم در آفتاب حیا