زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌کمالی‌نیست دل از شرم چون می‌گردد آب
۲
از عرق آیینهٔ ما را فزون می‌گردد آب
۳
از دم گرم مراقب‌طینتان غافل مباش
۴
کزشرارتیشه اینجا بیستون می‌گردد آب
۵
تاب خودداری ندارد صاف طبع از انفعال
۶
می‌شودمطلق‌عنان‌چون‌سرنگون‌می‌گردد آب
۷
کیست‌کز مرکز جداگردیدنش زنگی نباخت
۸
خون دل از دیده تا گردد برون می‌گردد آب
۹
در محبت گریه تدبیرکدورتها بس است
۱۰
گرغشی‌داری به صافی رهنمون می‌گردد آب
۱۱
سوز دل چون شمعم از افسردگیها شد عرق
۱۲
آنچه آتش بود در چشمم‌کنون می‌گردد آب
۱۳
سیل آفت می‌کند معماری بنیاد شرم
۱۴
خانه‌آرایان گوهر را ستون می‌گردد آب
۱۵
منتهای‌کار سالک می‌شود همرنگ درد
۱۶
چون‌زشاخ‌وبرگ‌درگل‌رفت‌خون‌می‌گردد آب
۱۷
همچو شبنم سیر اشک ما به دامان هواست
۱۸
درگلستان محبت واژگون می‌گردد آب
۱۹
دام سودا می‌کند دل را هجوم احتیاج
۲۰
ازفسون موج زنجیر جنون می‌گردد آب
۲۱
دل چه باشد تا نگردد خون به یاد طره‌اش
۲۲
گر همه‌سنگ‌است بیدل زین‌فسون می‌گردد آب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.