غزل شمارهٔ ۳۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نیامآنکه بهجرأت وصفلبت رسدم خم و پیم عنان ادب
۲
ز تاًمل موجگهر زدهام در حسن ادا به زبان ادب
۳
ز حقیقتحرمت و پاس حیا به مزاج غرضهوسان چه اثر
۴
کهگرسنهٔ نان طمع نخورد قسم نمک سر خوان ادب
۵
اگرت زتردد ننگ طلب دل جمع شود سر وبرگ غنا
۶
ز غبارکساد متاع هوس نرسی به زبان دکان ادب
۷
قدمت زه دامن شرم نشدکه به معنیکعبه نظر فکنی
۸
به طواف درتو رسد همهکس چو تو پا نکشی زمکان ادب
۹
همه عمربه مکتبکسب فنون دل بیخبرتوتپید به خون
۱۰
نشد آنکه رسد دو نفس سبقت ز معلمی همهدان ادب
۱۱
تب و تاب مراتب عجز رسا به چه نالهکند دل خسته ادا
۱۲
که اگربه قلم ره خط سپرم همه نقطه دمد ز بیان ادب
۱۳
زترانهٔ حیرت بیدل من به چه نغمه تپد رگ سازسخن
۱۴
که تری شکند دم عرض نفس پر و بال خدنگکمان ادب