زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زان اشک‌که چون شمع زچشم‌تر من ریخت
۲
مجلس همه‌رنگین شد و گل در بر من ریخت
۳
آهنگ غروری چو شرر در سرم افتاد
۴
تا چشم به پرواز گشودم پر من ریخت
۵
افسون غنا خواب مرا تلخ برآورد
۶
این آب نمک بود که بر گوهر من ریخت
۷
آن روز که یازید جنون دست حمایت
۸
مو چتر شد و سایهٔ ‌گل بر سر من ریخت
۹
عمری‌ست سراغ دل گمگشته ندارم
۱۰
یارب به‌کجا این ورق از دفتر من ریخت
۱۱
چون شعله پس از مرگ به خود چشم‌ گشودم
۱۲
برروی من آبی‌ست‌که خاکستر من ریخت
۱۳
اشکم ز تنک‌مایگی‌ام هیچ مپرسید
۱۴
تا جرعه فشانم به زمین ساغر من ریخت
۱۵
فریادکه چون شمع به جایی نرسیدم
۱۶
یک لغزش مژگان به همه پیکر من ریخت
۱۷
چون سایه ز بیمار ادب دست بداربد
۱۸
افتادگیی بود که بر بستر من ریخت
۱۹
بیدل دیت آب رخ خود زکه خواهم
۲۰
این خون قناعت طمع‌ کافر من ریخت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.