زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست
۲
جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست
۳
آخر از سَرو ِ تو شور ِقمری ما شد بلند
۴
جلوِهٔ بالابلندان خاکساران را عصاست
۵
اینقدر کز بیکسی ممنون احسان غمیم
۶
بر سر ما خاک اگر دستی کشد بال هماست
۷
عرض حال بیدلان راگفتگو درکار نیست
۸
گردش چشم تحیر هم ادای مدعاست
۹
وصل می‌خواهی وداع شوخی نظاره‌ کن
۱۰
جلوه اینجا محو آغوش نگاه نارساست
۱۱
بی‌ادب نتوان به روی نازنینان تاختن
۱۲
پای خط عنبرینش سر به دامن حیاست
۱۳
اعتبار ما، ز رنگ چهره ی ما روشن است
۱۴
سرخرو بودن به بزم‌ گلرخان کار حناست
۱۵
از ورق‌گردانی وضع جهان غافل مباش
۱۶
صبح و شام این‌گلستان انقلاب رنگهاست
۱۷
وهم هستی را رواج از سادگیهای دل است
۱۸
عکس را آیینه عشرتخانهٔ‌ نشو و نماست
۱۹
بهره‌ای از ساز درد بینوایی برده‌ام
۲۰
چون صدای نی، شکست استخوانم خوش نواست
۲۱
در ضعیفی‌گر همه عجز است نتوان پیش برد
۲۲
چون مژه دست دعای ناتوانان بر قفاست
۲۳
بیدل امشب نیست دست آهم از افغان تهی
۲۴
روزگاری شد که این تار از ضعیفی بیصداست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.