زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست
۲
چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست
۳
تا سر نهاد‌ه ایم به خاک در نیاز
۴
مانند سایه جبههٔ ما محو نقش پاست
۵
بنیاد ما چو غنچه طلسم هوای توست
۶
تا سر بجاست بوی خیال تو مغز ماست
۷
کس رایگان نچید گل از باغ اعتبار
۸
آب عقیق و نشئهٔ می نیز خونبهاست
۹
عارف شکست رنگش از آگاهی‌ست و بس
۱۰
بوی رسیدگی به ثمر سیلی جفاست
۱۱
آن‌کیست فکر بی‌بری از پاش نفکند
۱۲
از سایه سرو نیز درین بوستان دوتاست
۱۳
ما را فنا شکنجهٔ پرواز شوق نیست
۱۴
شبنم دمی‌که رفت ز خود جوهر هواست
۱۵
ناآشنای صورت واماندگان نه‌ایم
۱۶
ما رابه قدر آبله‌، آیینه زیر پاست
۱۷
شوق فسرده از نگهی تازه می‌شود
۱۸
یک برگ کاه شعلهٔ وامانده را عصاست
۱۹
عمری‌ست ناز آینهٔ عجز می‌کشیم
۲۰
رنگ شکسته هم به مزاج دل آشناست
۲۱
هرچند ما به‌گرد خرامش نمی‌رسیم
۲۲
برگشته است آن مژه امیدها رساست
۲۳
بیدل چو نی ز ناله نداریم چاره‌ای
۲۴
تا راه جنبشی زنفس درگلوی ماست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.