زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
۲
غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست
۳
مرا معاینه شد از خط شکستهٔ موج
۴
که نقش پا‌ی هوا سرنوشت این ‌دریاست
۵
به کنه مطلب عجزم کسی چه پردازد
۶
لب خموش طلسم هزار رنگ صداست
۷
چو سرو بی‌طمع از دهر باش و سر بفراز
۸
که نخل بارور از منت ‌زمانه دوتاست
۹
من از مرورت طبع کریم دانستم
۱۰
که آب ‌گشتن بحر اینقدر ز شرم سخاست
۱۱
ز دام صحبت مردم رهایی امکان نیست
۱۲
کسی‌که‌گوشه‌گرفت از جهانیان عنقاست
۱۳
چو جام طرح خموشی فکن‌ که مینا را
۱۴
هجوم خنده صدای شکست رنگ حیاست
۱۵
فراق آینهٔ زنگ خورده هستیست
۱۶
دمی که جلوه‌کند آفتاب سایه کجاست
۱۷
همان حقیقت هیچ است نقش کون و مکان
۱۸
به هرجه می نگری یک سراب جلوه‌ نماست
۱۹
زبان طعن نگردد غبار مشرب ما
۲۰
هجوم خار همان زیب دامن صحراست
۲۱
به پاس دل همه جا خون سعی باید خورد
۲۲
که راه بر سر کوه است و بار ما میناست
۲۳
به فکرمصرع موزون چه غم خورد بیدل
۲۴
خیال سرو تواش دستگاه طبع رساست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.