زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است
۲
سرمهٔ‌خط‌که امشب نور چشم‌کوکب است
۳
تشنگان وادی امید را ترکن لبی
۴
ای‌که‌جوش‌چشمهٔ‌خضرت‌به‌چاه‌غبغب است
۵
یاد زلفت‌گر نباشد دل تپش آواره نیست
۶
طایر ما را پریشانی ز پرواز شب است
۷
مدت بیماری امکان‌که نامش زندگی‌ست
۸
یک‌نفس تحریک‌نبض وی‌شررگرد تب است
۹
هرکه را دیدیم درس وحشت ازبر می‌کند
۱۰
مخمل آفاق طفلان جنون‌را مکتب است
۱۱
جان بیرنگی‌ست هرکس بگذرد از قید جسم
۱۲
ناله چون از لب برون آمد هوایش قالب است
۱۳
از فریب سرمه‌ساییهای آن چشم سیاه
۱۴
سرمه‌دان را میل انگشت تحیر بر لب است
۱۵
ذره‌ای در دشت امکان از هوس آزاد نیست
۱۶
صبح و شام اینجا غبارکاروان مطلب است
۱۷
نیست‌تشویش خر و بارت به غیر از عذر لنگ
۱۸
گرتوانی رفتن از خود بیخودی هم مرکب است
۱۹
در بیابانی که ما راه طلب گم‌کرده‌ایم
۲۰
کرم شبتابی اگردر جلوه آیدکوکب است
۲۱
جز شکست بیضه تعمیرپرپروز نیست
۲۲
گر ز خودداری دلت وارست مذهب‌مشرب است
۲۳
بر لب اظهار بیدل مهر خاموشی‌است لیک
۲۴
سینهٔ‌ما چون خم‌می‌گرم جوش‌یارب است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.