زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است
۲
طوق‌گردن همچو قمری خط جام ما بس است
۳
غیر داغ آرایش دل نیست مجنون مرا
۴
جوهرآیینهٔ این دشت نقش پا بس است
۵
گر بساط راحت جاوید باید چیدنت
۶
یک نفس مقدار در آیینهٔ دل جا بس است
۷
می‌پرستان فارغند از عرض اسباب‌کمال
۸
موج‌صهبا جوهر آیینهٔ مینا بس است
۹
هرزه زین توفان به روی آب نتوان آمدن
۱۰
گوهر ما راکنار عافیت دریا بس است
۱۱
عرض هستی‌گر به این خجلت‌گشاید بال ناز
۱۲
گرد پروازت همان در بیضهٔ عنقا بس است
۱۳
در بساط دهرکم فرصت چه پردازدکسی
۱۴
بهر خجلت‌گر نباشد حاجت استغنا بس است
۱۵
داغ نیرنگیم تاب آتش دیگرکراست‌؟
۱۶
دوزخ امروز ما اندیشهٔ فردا بس است
۱۷
حاجت سنگ حوادث نیست درآزار ما
۱۸
موی‌سرچون‌کاسهٔ چینی‌شکست‌مابس است
۱۹
یک شرر برق جنون‌کار دو عالم شکند
۲۰
انتقام از هرچه خواهی آتش سودا بس است
۲۱
گرنباشد سازگلگشت چمن بیدل چه غم
۲۲
بادیان‌کشتی من دامن صحرا بس است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.