زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در گلستانی‌که‌گرد عجز ما افتاده است
۲
همچو عکس‌ازشخص‌،‌رنگ‌ازگل‌جدا افتاده است
۳
بسکه شد پامال حیرانی به راه انتظار
۴
دیدهٔ‌ما، بی‌‌نگه چون نقش پا افتاده است
۵
ما اسیران از شکست‌دل چسان‌ایمن شویم
۶
بر سر ما سایهٔ زلف دوتا افتاده است
۷
نیست خاکی‌کز غبار عجز ما باشد تهی
۸
هرکجا پا می‌گذاری نقش ما افتاده است
۹
گاهگاهی ذوق همچشمی‌ست ما را با حباب
۱۰
در سر ما نیز پنداری هوا افتاده است
۱۱
از طلسم مل‌که تمثال حبابی بیش نیست
۱۲
عقده‌ها در رشتهٔ موج بقا افتاده است
۱۳
کو دم بیباکی تیغی‌که مضرابی‌کند
۱۴
ساز رقص بسمل ما از نوا افتاده است
۱۵
سبزه وگل تا به‌کی بوسد بساط مقدمت
۱۶
از صف مژگان ما هم بوریا افتاده است
۱۷
ازگل تصویر نتوان یافت بوی خرمی
۱۸
رنگ ما از عاجزی بر روی ما افتاده است
۱۹
جادو منزل درتن وادی فریبی بیش نیست
۲۰
هرکجا رفتیم سعی نارسا افتاده است
۲۱
این زمان از سرمه می‌باید سراغ دل‌گرفت
۲۲
جام‌ماعمری‌ست‌از چشم‌صدا افتاده است
۲۳
گر فلک بیدل مرا بر خاک زد آسوده‌ام
۲۴
می‌کند خوب فراغت سایه تا افتاده است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.