غزل شمارهٔ ۱۵۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منم فتنه هزاران فتنه زادم
۲
به من بنگر که داد فتنه دادم
۳
ز من مگریز زیرا درفتادی
۴
بگو الحمدلله درفتادم
۵
عجب چیزی است عشق و من عجبتر
۶
تو گویی عشق را خود من نهادم
۷
بیا گر من منم خونم بریزید
۸
که تا خود من نمردم من نزادم
۹
نگویم سر تو کان غمز باشد
۱۰
ولی ناگفته بندی برگشادم