قاآنی · قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - د‌ر مدح حاجی میرزا آقاسی فرماید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دو قلاع کفرند با هم مصاحب
۲
یکی تیغ خسرو یکی‌کلک صاحب
۳
یکی خرمن ظلم را برق خاطف
۴
یکی‌کشتهٔ عدل را مزن ساکب
۵
یکی ضبط ملک عجم را مزاول
۶
یکی ربط دین عرب را مواظب
۷
یکی ماشطهٔ چهر ملک از مساعی
۸
یکی واسطهٔ رزق خلق از مواهب
۹
یکی حل و عقد اجل را ممارس
۱۰
یکی رتق و فتق امل را مراقب
۱۱
یکی زاهن و خود آهن دلان را
۱۲
چو آهن‌ربا روز پیکار جاذب
۱۳
یکی ملک اجلال را جم عادل
۱۴
یکی قلک اقبال را یم واهب
۱۵
یکی ابر باذل یکی ببر با دل
۱۶
یکی غیث وابل یکی لیث ساغب
۱۷
یکی رافع فاقه ازکف‌کافی
۱۸
یکی دافع فتنه از سهم صائب
۱۹
هرآنچ این‌کند با مخالف ز خامه
۲۰
هرآنچ آن‌کند با معاند ز قاضب
۲۱
نه باگله ذئبان‌کنند از براثن
۲۲
نه با صعوه عقبان‌کنند از مخالب
۲۳
یکی رایت مجد را چیست رافع
۲۴
یکی آیت نجد راکیست ناصب
۲۵
یکی با خطابش ثعالب ضیاغم
۲۶
یکی با عتابش ضیاغم ثعالب
۲۷
دوگوییست قاآنیا از دو بینی
۲۸
یکی‌گوکه نبود دوگویی مناسب
۲۹
زهی ز اهتزاز صبای قبولت
۳۰
چه صابی صبی صاحب رای صائب
۳۱
ز تاثیر تریاق لطفت عجب نی
۳۲
که جدوار روید ز نیش عقارب
۳۳
بکاخت ز آمد شد اهل حاجت
۳۴
نبیندکسی چین در ابروی حاجب
۳۵
شکال از قبولت به هرماس چیره
۳۶
حمام از خطابت به سیمرغ غالب
۳۷
پلنگان به صحرا نهنگان به دریا
۳۸
ز خشم تو خائف ز قهر تو هارب
۳۹
به توکج رود هرکه چون خط ترسا
۴۰
بسوزاد قلبش چو قندیل راهب
۴۱
به تن باز ناید ز انفاس عیسی
۴۲
روانی‌که از رحمتت‌گشته خائب
۴۳
ز مکتوبه‌یی داده‌کلکت جهان را
۴۴
نظامی‌که شاهان دهند ازکتائب
۴۵
بر رفته سقف سرای جلالت
۴۶
فلک چیست دانی نسیج العناکب
۴۷
کنی آنچه با نامه‌یی در معارک
۴۸
کنی آنچه با خامه‌یی در محارب
۴۹
نه ترکان توران‌کنند از عوالی
۵۰
نه‌گردان ایران‌کنند از قواضب
۵۱
به تعجیل مضراب در چنگ چنگی
۵۲
بجنبد قلم‌گر به دست محاسب
۵۳
محاسب نه یک تن همه اهل‌گیتی
۵۴
نه یک روز تا روز محشر مواظب
۵۵
مداد آنچه نقش نوشتن پذیرد
۵۶
اگر ماء جاری اگر طین لازب
۵۷
قلم هرچه در دست بتوان‌گرفتن
۵۸
ورق هرچه بهر نوشتن مناسب
۵۹
به دیوان فضلت نیارندکردن
۶۰
نه حصر محامد نه حد مناقب
۶۱
زهی امر و نهی تو اندر ممالک
۶۲
نفاذی که ارواح را در قوالب
۶۳
در این مه‌که باشد عمل پارسا را
۶۴
کهی لف شاره‌گهی قص شارب
۶۵
ز اندیشهٔ صوم و تشویش سرما
۶۶
گروهی ز می برخی از توبه تائب
۶۷
چنان سردگیتی‌که با سیف قاطع
۶۸
نگردد ز مرکب جدا پای راکب
۶۹
چو مویی‌که در می‌فتد جرعه‌کش را
۷۰
به خون سرشک اندران جسم ذائب
۷۱
گران‌گشته بی‌بادهٔ صاف ساغر
۷۲
بر آنسان‌که بی‌جان فرخنده قالب
۷۳
چنان لعل دلبر بخندد صواعق
۷۴
چنان چشم عاشق بگرید سحائب
۷۵
کند ابر هاطل ز تقطیر ژاله
۷۶
زمن را چوگردون پر از نجم ثاقب
۷۷
همی هردم از برف زال زمانه
۷۸
به عارض پریشان‌کند شعر شائب
۷۹
مرا هست بی‌مهر ماهی‌که بر من
۸۰
بود مهر آن ماه چون روزه واجب
۸۱
دو چشمش تعالی دو جادوی لاهی
۸۲
دو زلفش تبارک دو هندوی لاعب
۸۳
به ایوان خرامد غزالی غزلخوان
۸۴
به میدان شتابد پلنگی مغاضب
۸۵
عذار فروزانش در فرع فاحم
۸۶
سهیل یمانیست در لیل ضارب
۸۷
به خون تن من خضیبش انامل
۸۸
ز دود دل من وسیمش حواجب
۸۹
غزلخوان غزالیست‌کزگرگ غمزه
۹۰
کند صید غژمان هژبر محارب
۹۱
مرا چون پری دیده دیوانه سازد
۹۲
چوگردد پری‌وارم از دیده غایب
۹۳
پریدوش چون مهرهٔ اختران را
۹۴
برون ریخت از حقه چرخ ملاعب
۹۵
چو از قعر وارون چهی سنگ ریزه
۹۶
ز چرخ معلق عیان شدکواکب
۹۷
فروزنده دری در آن لیل اللیل
۹۸
چو آویزهٔ در ز جعدکواعب
۹۹
درآمد ز در آن بت مهر چهرم
۱۰۰
پراکنده بر ماه مشک از دو جانب
۱۰۱
خرامان و سرمست و مخمور و بیخود
۱۰۲
شکسته‌کله تاب داده ذوائب
۱۰۳
چو بنشست برخاستم از سر جان
۱۰۴
سرودم‌که ای جان به وصل تو راغب
۱۰۵
دراین فصل‌واین ماه‌و این وقت‌و این‌شب
۱۰۶
من و وصل تو زه‌زه از این عجایب
۱۰۷
فوالله ماکان من قبل هذا
۱۰۸
فؤادی خبیراً بتلک الغرائب
۱۰۹
لقد اسعف الدهرکل المقاصد
۱۱۰
لقد انجح الجد جل المطالب
۱۱۱
المت بنا نعمه الله بالحق
۱۱۲
و همت و تمت علینا الرغائب
۱۱۳
من الله مالت الینا الموائد
۱۱۴
من‌الحق عالت علینا المواهب
۱۱۵
تو وکوی من بخ بخ ای بخت مقبل
۱۱۶
من و روی تو خه‌خه‌ای دهر خاطب
۱۱۷
شب و آفتاب آنگهی‌کوی مسکین
۱۱۸
بیابان و آب آنگهی‌کام لائب
۱۱۹
ز رویت چو روز است روشن‌که امشب
۱۲۰
پس از صبح صادق دمد صبح‌کاذب
۱۲۱
مراد من ایدون چه باشد مرادت
۱۲۲
بگو ای مراد ترا طبع طالب
۱۲۳
بگفتا یکی چامه خواهم ملفق
۱۲۴
به وصف زمستان و تعریف صاحب
۱۲۵
به دستم شد آن شوشتر خامه جنبان
۱۲۶
چو در دست بربط نوازان مضارب
۱۲۷
به امداد آمه به نامه ز خامه
۱۲۸
رقم‌کردم این چامهٔ نغز راتب
۱۲۹
همی بارد از ابر بارنده راضب
۱۳۰
چو از دست دستور واهب مواهب
۱۳۱
فرو ریزد از این بخار مصاعد
۱۳۲
لآلی چو ازکف رادش رغایب
۱۳۳
بر اغبر هجوم آرد از ابر باران
۱۳۴
چوگرد سرایش‌گه سان مواکب
۱۳۵
سیه ابر برخیره‌گردید گریان
۱۳۶
چو بدخواه جاهش ز فرط‌کرائب
۱۳۷
هوا سرد شد چون دم خصم جاهش
۱۳۸
که درگرم دوزخ بماناد واصب
۱۳۹
خنک‌گشت عالم چو جسم خلیلش
۱۴۰
که‌گلشن براو باد نار نوائب
۱۴۱
شمر در بر آورد پولاد جوشن
۱۴۲
چو برکین حضمان جاهش رکائب
۱۴۳
چو جان بداندیش او در معارک
۱۴۴
تن بینوایان نوان در مصاطب
۱۴۵
شخ و تل‌گرنمایه آمد ز ژاله
۱۴۶
چو از دست خدامش دامان‌کاسب
۱۴۷
چو خون دل از دیدهٔ بد سگالش
۱۴۸
همی آب باران روان از مثاعب
۱۴۹
درخشان به‌گردون ز هر سو بوارق
۱۵۰
چو در بارگاهش عذارکواعب
۱۵۱
خروشان همی رعد آمد پیاپی
۱۵۲
چو در موکب اوکبوس‌کتائب
۱۵۳
ز صرصر غصون‌گشت بی‌برگ چونان
۱۵۴
که خصمش ز پرخاش جویان ناهب
۱۵۵
چو دندان زیبا و شاقان بزمش
۱۵۶
شب و روز باران تگرگ از سحایب
۱۵۷
چو خصمش درختان بر افسرده چونان
۱۵۸
که هنگام سختی ابی روح قالب
۱۵۹
همی تا فلک را چو یاران مخلص
۱۶۰
بود امتثال اوامرش واجب
۱۶۱
وثاقش بود از وشاقان مهرو
۱۶۲
مزین چوگردون به شام ازکواکب
۱۶۳
الا تاکه هرساله آید زمستان
۱۶۴
ز مستان بزمش بلا باد هارب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.