حکایت شمارهٔ ۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت روی از توقع او درهم کشید و تعرّض سؤال از اهل ادب در نظرش قبیح آمد
۲
به حاجتی که روی تازه روی و خندان رو
۳
فرو نبندد کار گشاده پیشانی
۴
بِئس المطاعِمُ حینَ الذُلِّ تَکسِبُها
۵
القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ
۶
خواست