حکایت شمارهٔ ۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سحبان وائل را در فصاحت بی نظیر نهادهاند به حکم آن که بر سر جمع سالی سخن گفتی لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی وز جمله آداب ندماء ملوک یکی این است.
۲
سخن گرچه دلبند و شیرین بود
۳
سزاوارِ تصدیق و تحسین بود
۴
چو یکبار گفتی مگو باز پس
۵
که حلوا چو یکبار خوردند بس