Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · گلستان

حکایت شمارهٔ ۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خطیبی کریه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی، و فریاد بیهده برداشتی. گفتی نعیب غراب البین در پرده الحان اوست. یا آیت اِنَّ انکر الاصوات در شأن او.
۲
اذا نهق الخطیب ابو الفوارس
۳
له شغب یهد اصطخر فارس
۴
مردم قریه به علت جاهی که داشت، بلیتش می کشیدند، و اذیتش را مصلحت نمی دیدند. تا یکی از خطبای آن اقلیم که با او عداوتی نهانی داشت، باری به پرسش آمده بودش. گفت: تو را خوابی دیده ام خیر باد. گفتا: چه دیدی؟ گفت: چنان دیدمی که تو را آواز خوش بود، و مردمان از انفاس تو در راحت.
۵
خطیب اندرین لختی بیندیشید و گفت: این مبارک خواب است که دیدی که مرا بر عیب خود واقف گردانیدی، معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج، توبه کردم کزین پس خطبه نگویم مگر به آهستگی.
۶
از صحبت دوستی برنجم
۷
کاخلاق بدم حسن نماید
۸
عیبم هنر و کمال بیند
۹
خارم گل و یاسمن نماید
۱۰
کو دشمن شوخ چشم ناپاک
۱۱
تا عیب مرا به من نماید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.