Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · گلستان

حکایت شمارهٔ ۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار نه طاقت صبر و نه یارای گفتار. چندانکه ملامت دیدی و غرامتکشیدی ترک تصابی نگفتی و گفتی
۲
کوته نکنم ز دامنت دست
۳
ور خود بزنی به تیغ تیزم
۴
بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست
۵
هم در تو گریزم ار گریزم
۶
باری ملامتش کردم و گفتم : عقل نفیست را چه شد تا نفس خسیس غالب آمد؟ زمانی بفکرت فرو رفت و گفت:
۷
هر کجا سلطان عشق آمد نماند
۸
قوّت بازوی تقوی را محل
۹
پاکدامن چون زید بیچاره ای
۱۰
اوفتاده تا گریبان در وحل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.