غزل شمارهٔ ۱۵۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه آن شیرم که با دشمن برآیم
۲
مرا این بس که من با من برآیم
۳
چو خاک پای عشقم تو یقین دان
۴
کز این گل چون گل و سوسن برآیم
۵
سیه پوشم چو شب من از غم عشق
۶
وزین شب چون مه روشن برآیم
۷
از این آتش چو دودم من سراسر
۸
که تا چون دود از این روزن برآیم
۹
منم طفلی که عشقم اوستاد است
۱۰
بنگذارد که من کودن برآیم
۱۱
شوم چون عشق دایم حی و قیوم
۱۲
چو من از خواب و از خوردن برآیم
۱۳
هلا تن زن چو بوبکر ربابی
۱۴
که تا من جان شوم وز تن برآیم