زلف معشوق
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کمند زلف را ماند چو برهم بافتن گیرد
۲
سپاه زنگ را ماند چو بر هم تاختن گیرد
۳
معقرب زلف مشکینش معلق بر رخ روشن
۴
چنان چون عنبرین عقرب که زهره در دهن گیرد
۵
گهی همچون شبه باشد که بر خورشید برپاشی
۶
گهی همچون شبی باشد که در روزی وطن گیرد
۷
چو ساکن باشد از جنبش ، مثال قد او دارد
۸
چو دیگر بار خم گیرد نشان قد ِ من گیرد
۹
گهی از گل سلب سازد گهی از مه رقم دارد
۱۰
گهی رسم صنم آرد گهی طبع سمن گیرد
۱۱
خم زلفش یکی دام است چون خورشید و مه گیرد
۱۲
سر زلفش یکی شست است کو سیمین ذَقَن گیرد