کسایی · دیوان اشعار

پنجاه سالگی شاعر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال
۲
چهارشنبه و سه روز باقی از شوال
۳
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
۴
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
۵
ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر
۶
که بَرده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال
۷
به کف چه دارم از این پنجَه شمرده تمام
۸
شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال
۹
من این شمار آخر چگونه فصل کنم
۱۰
که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
۱۱
درم خریدهٔ آزم ، ستم رسیدهٔ حرص
۱۲
نشانهٔ حَدَثانم ، شکار ذلّ سؤال
۱۳
دریغ فر جوانی ، دریغ عمر لطیف
۱۴
دریغ صورت نیکو ، دریغ حسن و جمال !
۱۵
کجا شد آن همه خوبی ، کجا شد آن همه عشق ؟
۱۶
کجا شد آن همه نیرو ، کجا شد آن همه حال ؟
۱۷
سرم به گونهٔ شیر است و دل به گونهٔ قیر
۱۸
رخم به گونهٔ نیل است و تن به گونهٔ نال
۱۹
نهیب مرگ بلرزاندم همی شب و روز
۲۰
چو کودکان بدآموز را نهیب دوال
۲۱
گذاشتیم و گذشتیم و بودنی همه بود
۲۲
شدیم و شد سخن ما فسانهٔ اطفال
۲۳
ایا کسایی ، پنجاه بر تو پَنجه گذاشت
۲۴
بکند بال تو را زخم پنجه و چنگال
۲۵
تو گر به مال و اَمَل بیش از این نداری میل
۲۶
جدا شو از امل و گوش ِ وقت ِ خویش بمال

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.