زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نقاش ازل تا کمر مو کمران بست
۲
تصویر میانت به همان موی میان بست
۳
از غیرت نازست ‌که آن حسن جهانتاب
۴
واگرد نقاب ازرخ و برچشم جهان بست
۵
شهرت‌طلبان‌! غرهٔ اقبال مباشید
۶
سرهاست در اینجا که بلندی به سنان بست
۷
سامان ‌کمال آن همه بر خویش مچینید
۸
انبوهی هر جنس‌که دیدیم دکان بست
۹
منسوب ‌کجان معتمد امن نشاید
۱۰
زآن تیر بیندیش‌که خود را به‌کمان ‌بست
۱۱
ترک طلب روزی از آدم چه خیال است
۱۲
گندم نتوانست لب از حسرت نان بست
۱۳
مردیم وزتشویش تعلق نگسستیم
۱۴
بر آدم بیچاره که افسار خران بست‌؟
۱۵
چون سبحه جهانی‌به نفس‌کلفت دل چید
۱۶
هرجاگرهی بود براین رشته میان بست
۱۷
هر موج در این بحر هوسگاه حبابی‌ست
۱۸
پنسان همه‌کس دل به جهان‌گذران بست
۱۹
کس محرم فریاد نفس‌سوختگان نیست
۲۰
شمع از چه درین بزم به هر عضو زبان بست
۲۱
عمری‌ست ز هر کوچه بلند است غبارم
۲۲
بیداد نگاه‌ که بر این سرمه فغان بست
۲۳
بیدل همه تن عبرتم از کلفت هستی
۲۴
جز چشم ز تصویر غبارم نتوان بست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.